تبليغاتX
جوک کده

جوک کده

جوکهای خفن عکس جالب مطالب جذاب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 10:50  توسط علی  | 

این وبلاگ توسط علی هک شده است

آی دی:joker_warpdj

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 22:11  توسط علی  | 

سلام عزیزان دل برادر

تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتيل ميرسه در خونه، هركار ميكرده نميتونسته كليد رو بكنه تو قفل در.
خلاصه اونقدر سر و صدا ميكنه تا زنش بيدار ميشه، ازون بالا داد ميزئه: اصغر اقا كليد بندازم؟! تركه ميگه: نه بابا كليد دارم، سوراخ بنداز!!!‌


تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟!
يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن.
تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!!


از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟
تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!!!

تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر.
باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!!!


دو تا تركه ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!


به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!!!

تركه ميخوره زمين، ...هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره!!!!!!!

تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!!!

از تركه ميپرسن: چرا ترك شدي؟ ميگه: ايلده نمره منفي داشت!!!

تركه به رحمت خدا يك دونه موهم تو كلش نبوده. يك روز ميره سلموني، ملت همه پوزخند ميزنن، ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!!!

تركه ميرسه به يه هيئت, از يكي جلو در ميپرسه, آقا اينها اين تو چي كار ميكنن؟ يارو ميگه: اينها ده روز سينه ميزنن! تركه ميگه: اي بابا, ايلده كنترات بده 3 روزه ميزنيم!!!

اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمه‌سبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفته‌س.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!!

تركه تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه!
بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟!
مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!!
به تركه مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟
مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!!

تركه مي خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا كرد !!!

از ترکه می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟
می گه : برای اينکه کشتيها از زيرش رد بشن !!!


به ترکه می گن برو يه کيهان (روزنامه) بخر.ده دقيقه بعد با يه خر بر می گرده!
می گن اين چيه رفتی گرفتی؟!
می گه کيهان نداشت همشهری گرفتم !!!

ترکه با رشتيه دعواش می شه.يه چک می خوابونه زير گوشش!
رشتيه هم غيرتی می شه و می گه يا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمين!
ترکه پا می شه و می گه:
(((
اين خيلی نا مرديه! ۶ نفر به يه نفر!!! )))

يه روز يه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.يکی اومد گفت : خر چند؟!
ترکه گفت : اين که خر نيست بابا غازه!!!
يارو گفت : کی با تو بود؟! با اين غازه بودم!!!

تركه مي افته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم.
تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!!!


يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟
تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!!!


تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟!!


تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا مي‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا یه دفعه اون دروازه بان بگيردش!!!


تركه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!!!


تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟
تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!!


تركه كفترشو گم ميكنه ، تو روزنامه آگهي ميده: بيوه بيو!!



تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!


تركه ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!


تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت مي‌بره!!!


يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه!!


به تركه ميگن اگه همه دنيا رو بهت بدن چي كار ميكني؟‌ ميگه: ميفروشم ميرم خارج!!!


به تركه ميگن با رضا جمله بساز، ميگه: من و حسن و حسين رفتيم پارك. ميگن: پس رضاش كو؟ ميگه: آخه رضا كارداشت، نيومد!!!


تركه داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!


به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!!!


عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!!!


يك بنده خدايي كله‌ش عين كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه اين بابا ميره سلموني، يارو ازش ميپرسه: چه مدلي بزنم قربان؟ ميگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تي بكش!!!
تركه ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكني مرد مؤمن؟ ميگه: ايلده ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟!!


تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده!!!


تركه ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟!!


از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!!

تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!!!


تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!!


به تركه ميگن چند تا بچه داري ؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌


به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر!
بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه!
ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!


تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!


اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!!!


تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!!!


تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!!!


تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!


از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟
ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟!
ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!!!


تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!!


تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن.
تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!!!



تركه جلوی پمپ بنزين داشته سيگار ميكشيده، بهش ميگن: جلوی پمپ بنزین سيگار نكش.
ميگه: هه هه! من جلوي بابام هم سيگار ميكشم!!!

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!
يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!!!


دانشمندان يه دستگاه خر سنج ميسازن، از يك رشتيه و عربه و تركه هم دعوت مي‌كنند كه دستگاهو روشون آزمايش كنند. اول رو رشتيه آزمايش مي‌كنند،
ميگه:‌ پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمايشش مي‌كنند، ميگه: نود و پنج درصد خر!



تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!!!


تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟
تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!!!

تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!!!


از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!!


تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 9:26  توسط علی  | 

اینم از جکهای با حال

۱-لره داشته تو لس‌آنجلس قدم ميزده، يهو داريوش رو ميبينه، بدو بدو ميره جلو، ميگه: سلام آقا داريوش! داريوش ميگه: سلام هموطن! لره كف ميكنه، ميگه: اوووف! عجب كيفيتي!!!

۲-باباي تركه تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازون به بعد، تركه تا ميرفته تو توالت يهو حالش خراب ميشده و هاي‌هاي ميزده زير گریه. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه، بهش ميگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! تركه با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده!!!

۳-بچه مثبته از لره ميپرسه: آقا ببخشيد... خيلي خيلي عذر ميخوام..شرمنده.. روم به ديوار.. اسمتون چيه؟! لره شاكي ميشه، ميگه: ايجو كه تو پرسيدي، اسمم انه!!!

۴- تركه قدش كوتاه بوده، كلش بو جوراب ميداده!!

۵-از تركه ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ تركه ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه!!!

۶-از طرف اداره آمار رفته بودن خونة رشتيه، رشتيه درو باز ميكنه، يارو ميپرسه: شما چند نفرين؟ رشتيه ميگه: شما چند نفرين؟!!!

۷-تركه داشته با بچش گرگم به هوا بازي ميكرده، يهو جَو ميگيردش بچشو ميخوره!!!

۸-تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!!!

۹-از رشتيه ميپرسن: از زنت ميترسي؟ ميگه: من؟! ...مـــن؟! ...مـــــن؟! ...عين سگ!!!

۱۰-تركه ميره صدا و سيما تِست دوبلوري بده، خلاصه ميشينه اون پشت و مسئول اونجا ميگه شروع كن. تركه ميگه:
پدر هانا: هانا بيا شامتو بخور.
مادر هانا: هانا بيا شامتو بخور.
برادر هانا: هانا بيا شامتو بخور!
جناب مسوول شاكي ميشه، ميگه: برو بيرون آقا وقت مارو نگير! تركه ميگه: آخه چرا!؟ يارو ميگه: مرتيكة ابله، هانا اصلاٌ پدر مادر نداره! تركه ميگه: آقا تورو جون بچه‌هات يك فرصت ديگه به من بده. خلاصه اونقدر ماس مالی ميكنه تا طرف راضي ميشه. باز تركه ميره پشت دستگاه، ميگه:
خانوادة دكتر ارنست...
دكتر ارنست: هانا بيا شامتو بخور!!!

۱۱-تركه ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه!!!

۱۲-رشتيه بچه دار نميشده، در خونشون يك تابلو ميزنه كه: هم اكنون به ياري سبزتان نيازمنديم!!!

۱۳-تركه ميخواسته مگس بگيره، ميره پشت ديوار صداي ان در مياره!!

۱۴-تركه تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ تركه ميگه: ايلده من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ تركه ميگه: والله من شركت مركت بيل‌ميرم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! تركه ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! تركه ميگه: ايلده من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!!

۱۵-تركه مادرزنش رو ميبره دكتر، دكتره ميپرسه: اين بنده خدا چه بلايي سرش اومده؟ تركه ميگه: زهر خورده. دكتره تعجب ميكنه، ميپرسه: پس چرا سر و صورتش خوني ماليه؟! تركه ميگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نميخورد!!

۱۶-لره رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ان ريش درو وا ميكنه! لره هول ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره تو. لره جفت ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چي شده؟! كي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به لره ميكنه و از اتاق ميره بيرون. لره بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! لره دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بي... كاش بوات مرده بي... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟!!!

۱۷-لره با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!!

۱۸-تركه پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!!!

۱۹-تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!!

۲۰-واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه: اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه: اصغر. ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه: ميگه اصغر! ...سومي - چهارمي- پنجمي، خلاصه همه رو ميگه اصغر! ماموره شاكي ميشه، ميگه: مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟! رشتيه ميگه: نه والله، اينها همشون اسمشون اصغره! مرده ميگه: خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه: خوب اصغرِ اكبرآقا داريم، اصغرِ علي آقا داريم، اصغرِ آقا رضا داريم!!!

۲۱-تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!!!

۲۲-تركه بادشکم میده، دنبال پوكش مي گرده!!

۲۳-تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!!!

۲۴- به تركه ميگن با سي‌دي جمله بساز، ميگه: چُسيدي!!

۲۵- به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجه ‌زارهاي ، سرسبزِ ، آذر بايجانم!!!

۲۶-به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!!!

۲۷-بچه خوشگله موبايل بسته بوده كمرش، قزوينيه ميبينه، ميگه: وااااي! ببم جان براش اِف‌اِف هم گذاشتي؟!!

۲۸-تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!!!

۲۹-بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!!!

۳۰-تركه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! تركه هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!!!

۳۱-تركه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!!!

۳۲- ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!!!

۳۳- تركه سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!!!

۳۴-تركه ادعاي پيغمبري ميكرده، ملت بهش ميگن: بابا پيغمبري همين ريختي الكي كه نيست... پيغمبرا معجزه دارن، كتاب دارن.. تو اصلاٌ كتابت كو؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: ايلده كتابا هنوز چاپ نشده، فعلاٌ جزوه ميگم بنويسيد!!!

۳۵-تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش خواهر مادر ميده!!

۳۶-تركه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم!!!

۳۷-تركه ميره پيش رفيقش، ميگه: غضنفر ماتيز گرفتم. رفيقش ميگه: نه بابا... از ايدز بدتره؟!!

۳۸-تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاب‌كارش بهش ميگه: كس‌خل تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! تركه ميگه: ايلده ‌اون دفعه با فرقون بردم، اين ميله‌هاش پشتم رو اذيت مي كرد!!!
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 10:40  توسط علی  | 

بخون = بخند

ترکه دلش میگیره محلول لوله بازکن میخوره.

- آهنگ مورد علاقه در قزوین :عزیزم بگو بر میگردی.

به غضنفرميگن 14 معصوم رو ميشناسي؟ ميگه آره. ميگن يکي يکي نام ببر. ميگه والا اسمن که نه.

از نظر ترکها فرق بین حادثه و فاجعه چیه ؟

حادثه یعنی اینکه ۱۰۰۰ تا ترک در یک کشتی غرق بشن.

فاجعه یعنی اینکه هر ۱۰۰۰ تا شون شنا بلد باشن.

) از تركه ميپرسن نظرت راجع به زندگي چيه ؟ ميگه مربع زندگي سه ضلع دارد ايمان و تقوا .

بسيجي رييس فدراسيون شطرنج ميشه شاه رو بر ميداره جاش امام رو ميزاره .

از تركه كه قهرمان شنا بوده ميپرسن شما از كجا شروع كردين ميگه والا ما از زمينهاي خاكي .

به تركه ميگن تو شهرتون آثار باستاني دارين ميگه نه ولي دارن ميسازن.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

به یه تركه میگن :‌ راسته شما به خر میگین داداش میگه آره داداش

تركه میره آمپول بزنه میره تو درمانگاه پیش پرستاره میگه خانم من اومدم آمپول بزنم پرستاره نگاه میكنه میبینه پنی سیلین هستش میگه آقاشما آخرین بار كی پنیسیلین زدین ؟ میگه دیروز پرستاره میگه خیلی خب آمپول رو میزنن و تركه غش میكنه حالش بد میشه و .... بعد از اینكه حالش رو جا میارن پرستاره با عصبانیت میگه مرتیكه مگه نگفتی دیروز پنی سیلین زدی تركه : آره ولی دیروز هم همینجوری شد

از ترکه میپرسن شیشه چه جوری ساخته میشه میگه به پشم شیشه واجبی میزنن

ترکه زنش دو قلو می زاد به دکتره میگه: دکتر ارزون حساب کن جفتشو ببرم!!!

تركه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 2000 تومن. تركه یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1000 تومن. باز تركه یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. تركه دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه اضافه به ما بده!

تركه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره، فقط تو زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، تركه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. تركه میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!

ماشین تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو تركه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نكنید.. هیچ غلطی نمیتونه بكنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ تركه میگه: ایلده من شمارشو برداشتم!



زن تركه حامله میشه، میرن دكتر. دكتر یك معاینه می‌كه به تركه میگه: خانم شما حامله نیستن،‌ این فقط بادِ شكمه. تركه هم دست خانوم رو می‌گیره و برمی‌گردن خونه. بعد از یك ماه شیكمه زنه كلی میاد بالاتر، دوباره پامیشن میرن دكتر، دكتره بعد از معاینه میگه: عرض كردم كه، خانم شما حامله نیستن، این فقط باد شكمه! خلاصه چهار پنج ماه،‌ هی شكم زنه میومده بالا و بالاتر و هی دكتر می‌گفته این فقط باد شكمه. آخر تركه شاكی میشه،‌كیرش رو در میاره می‌گذاره رو میزِ دكتره، میگه: ‌ببخشید آقای دكتر، اگه میشه اینو یك معاینه كنید، ببینید ....یره یا تلمبه‌ست؟!!!

تركه رو به جرم سرقت محاكمه میكنند، میگن طبق حكم شرع باید یك دستشو قطع كنیم. میان دست راستشو قطع كنند، میبینند روش با خال كوبی نوشته: مرگ بر آمریكا! میگن این دستو كه نمیشه قطع كرد... میرن دست چپش رو قطع كنند، میبینن نوشته: مرگ بر اسرائیل! میگن ای بابا این دستم كه صلاح نیست قطع شه. خلاصه هرجاشو میان قطع كنند، میبینن یك شعار انقلابی روش خال كوبی شده، تا اینكه میرسن به ...یر تركه، میبینن روش نوشته: جاكوزی! میگن: كس خل نگاه كن چی نوشته! همینو ببرین! یهو تركه میگه: جناب سروان دست نگه دارید! این وقتی خوابیدس این ریختیه، وقتی پاشه میشه: جنگ جنگ تا پیروزی!!!

تركه زن میگیره، شب اول تو حجله تا میان مشغول شن یهو عروس سكته میكنه میمیره! تركه خیلی ناراحت میشه، میگه: بابا اینكه نشد، اینهمه خرج كردیم و حالا یك دور هم حال نكنیم خیلی ستمه! میكنیم، به ملت میگیم بعد از كار مرد! خلاصه مشغول میشه، همچین كه نوك كار فرو میره یهو زنه شكه میشه و بلند میشه میشینه. تركه میزنه تو سرش شروع میكنه بلند بلند گریه كردن! عروسه میگه: بابا من زنده شدم، باید خوشحال باشی، چرا گریه میكنی؟ تركه وسط همون گریه زاریش، میگه: بابام! عروسه میگه: بابات چی؟ باز تركه میكوبه تو سرش، میگه: بــــابـــام! عروسه میگه: خوب بابات چی؟! تركه میگه: اگه میدونستم نمیگذاشتم بمیره!!!



اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
-----------------------------------
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.
------------------------------------
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
----------------------------------------
سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني
-----------------------------------
اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.
-----------------------------------------
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
-----------------------------------
خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
-------------------------------------------
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
---------------------------------
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...
-------------------------------------
اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 10:39  توسط علی  | 

جون من بخور!


مرد- بخور، يه ذره بخور ديگه
زن- نه دوست ندارم، حالم بد ميشه
مرد- بخور، به خدا تميزه تازه شستمش
زن- ميگم دوست ندارم، اصرار نکن
مرد- حالا تو بخور، اگه بخوري من حال ميکنم
زن- اگه نخورم چي؟
مرد- د بخور ديگه، اين همه واسش توي حموم زحمت كشيدم كه تميز شه تا تو بخوريش، تو بخور، جاي دوري نميره، بخور عزيزم
زن- خوب آخه بدم ميياد، چندشم ميشه، اصلا از تصور اينكه بزارمش توي دهمن حالم بد ميشه، ميترسم دلم درد بگيره آخه
مرد- نه نترس، اولش اينطوري، يه خورده كه بخوري عادت ميكني، بيشتر زنها ميخورن چرا چيزيشون نميشه پس؟
زن- غلط کردن بقيه زنها، من با بقيه فرق دارم
مرد- حالا تو هم بخور که مثل بقيه بشي، آفرين خوشگلکم. بخور عزيزم
زن- اگه يک کمي نمک بهش بزني شايد بخورم.
مرد- چشم عزيزم نمک هم ميزنم، بيا اينم نمک
زن- ببين ميدوني چيه من اصلا دلم بر نميداره بخورم. بيا و از خيرش بگذر، من بخورش نيستم، بابا صد دفعه گفتم به جاي كله پاچه حليم درست كن صبحانه بخوريم. خوب خوشم نميياد. ميگي چيكار كنم.
مرد- اصلا نميخوري نخور به ... چپ سرندي پيتي، همش رو خودم ميخورم. تو هم ...... گشنه كه بموني حاليت ميشه يه من دوغ چقدر پنير ميده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نتيجه گيري اخلاقي: اون خانومهايي كه يه جوراي ديگه فكر كردن مطمئن باشن كه مشكل اخلاقي دارن. در اولين فرصت خودشون رو به يه روانكاو معرفي كنن.
نتيجه گيري عاطفي: بابا خوب دوست نداره بخوره يه چيز ديگه بهش بديد كه دوست داره !!!!!!!
نتيجه گيري فمينيستي: مرد غلط مي كنه روي حرف زنش حرف بزنه. اصلا مرد غلط مي كنه حرف بزنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 16:26  توسط علی  | 

طنز حافظ از دیدگاه شیر فرهاد!!!!

ناگهان پـــــرده بر انداخته ای ، یعنی چه؟
مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه؟

"حافظ"
---------

ناگهان پـــــرده بر انداخته...." ای ، یعنی چه؟"(!)
مست از خانه برون تاخته..." ای ، یعنی چه؟"(!)

عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم
سهم دل ، خشکه نپرداخته!..."اي يعني چه؟!"

اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزده شطرنجي
شـده چُلمنگ و فقط باخته!..."اي يعني چه؟!"

نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون"
باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."اي يعني چه؟!"

وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي فوکولَه!
کــار ِ اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!"

"بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور"
پيش او لُنـــگ وَ يَنــــداخته!..."اي يعني چه؟!"

**

هر که پنداشت تــو تعريف ز طنـــــزت فوکولي!
فعل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!"


========================

(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)

دوبیتی های برره ای...این بار از خودمان(!)...

زنخدون تــو چال اسکندرون بید!
دل مو کلّـه پا گشته در اون بید!

دو من گرد نخـودمصرف وَِکردم
فراق شون پتت نئشه پرون بید!

***

ز عشقولی منـــو ویلون وَکردی!
ز غم عیـــــن نی قلیون وَکردی!

همه وزن دوبیتی هامو، چُلمنگ!
"مفا لیلـون مفا لیلـون" وَکردی(!)


بوالفضول الشعرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 16:24  توسط علی  | 

سلام دوباره خدمتتون

امیدوارم که از مطالب گذشته خوشتون اومده باشه؟؟؟؟

انشا... که اومده اگه این طوره نظر یادتون نره؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 18:32  توسط علی  | 

شكار خانگي!


اكبر آقا و زنش عفت خانم بالاخره با هم قرار گذاشتند در امور منزل هم، سياست موازنه را به كار ببرند. آقا يك كلفت خوشگل به خانه آورد و خانم هم يك نوكر خوش‌آندام و گردن كلفت استخدام كرد و حقير از همين حالا از شما خواهش مي‌كنم اين رسوايي را با حسن نيت تلقي بفرماييد. چون وقتي در محيط خانه، هم آزادي و هم دموكراسي! برقرار شد آن چيزهاي جزئي! و بي‌اهميت را بايد زير سبيلي در كرد و بيخود سوءظن به خاطر راه نداد...!

باري... صحبت سر خدمتكار خوشگل و نوكر خوش اندامي بود كه اكبرآقا و زنش به خانه آوردند. اكبرآقا عقيده داشت كه فقط نظرباز است ولي آنها كه امتحان كرده‌اند مي‌گويند: نظربازي بالاخره به دست اندازي منتهي مي‌شود چون تصديق مي‌فرماييد عقربه زمان هيچوقت به عقب بر نمي‌گردد. اول نظر بازي است بعدش چشم اندازي و دست آخر دست درازي...

به زودي بين اكبر آقا و فاطمه، خدمتكار تازه وارد روابط حسنه و مرضيه برقرار شد از آن روابطي كه در خيلي از خانواده‌ها بين آقا و كلفت برقرار است. اين كثافتكاري‌ها را غير از دله‌گي و هيزي نمي‌توان نامي نهاد. معلوم نيست زن شرعي و شريك زندگي انسان چه چيز كم دارد كه او را بگذارند و به دنبال خدمتكاري كه گيسهايش دودزده است و دستهايش ترك خورده، بدنش بوي عرق و پيازداغ مي‌دهد له‌له بزند...

از آن طرف عفت خانم از روي غيظ و از لحاظ موازنه و يا عمل متقابله با كريم (نوكر تازه وارد) گرم مي‌گرفت ولي البته دامن عفافش آلوده نشده بود. چون اين دختران حوا براي تلافي گاهي به عمليات خطرناكي دست مي‌زنند كه ظاهرش خيلي زننده‌تر از باطن آن است!

اكبرآقا بارها تصميم مي‌گرفت كريم را از خانه دست به سر كند ولي فكر مي‌كرد به محض جواب كردن او خانم هم فاطمه را با اردنگي بيرون خواهد اندات و بعد عشق به فاطمه را با تتمه غيرتي كه در خود سراغ داشت در ترازو مي‌نهاد و مثل هميشه ميديد كفه غيرت خيلي پاره سنگ مي‌برد!! بعد از همه اينها حس مي‌كرد: تازگي زنش را هم خيلي دوست دارد چون... پالانش كج شده است!!

تعجب نفرماييد. خيلي از مردها وقتي زن خود را مورد توجه ديگران يافتند آنوقت تازه عشقشان ميجنبد و خانم در نظرشان عزيز و خواستني جلوه مي‌كند و اگر علت آن را بپرسيد نخواهند توانست يا نخواهند خواست جواب قانع‌كننده‌آي به شما بدهند ولي حقير مي‌توانم بجاي آنها جواب مشكل شما را بدهم اما اينجا تنها نيستم مقاله است نه كنار بخاري و زير كرسي...

من اگر نتوانم ضمن مقالات فكاهي خود اقلا دو سه پند به شما بدهم قلمم را خواهم شكست (قلم پايم را عرض نمي‌كنم!) ملاحظه مي‌فرماييد امروز وضع زندگي خانوادگي و روابط زناشويي در اجتماع بي‌بند و بار ما در بعضي موارد تا چه اندازه شرم‌آور و نگفتني است!

همه رسوم و قواعد و نجابت از ميان برخاسته. خانم و آقا به تبسمي شيرين و اطمينان بخش دوستان نرينه و مادينه خود را به يكديگر معرفي مي‌كنند و چون قلبشان پاك! است هيچگونه سوءظني صفاي روحشان را مكدر نمي‌سازد!

پروفسور باستان شناسي كه پيش از ظهرها در اتاق پيانو به خانم تعليم! مي‌دهد، تازه پشت لبش سبز شده و استاد فلسفه كه ضمنا ادبيات دوره مغول را هم به خانم تدريس! مي‌فرمايند، امسال بيست سال دارند و آقا هم تعجب مي‌كند كه جوانهاي امروزه چه زود پروفسور! و استاد در ادبيات و فلسفه! از آب در مي‌آيند و البته متوجه هستند اينها همه حسن نيت است!...

ماهها به تندي مي‌گذشت و اكبرآقا هر نيمه شب هنگامي كه گمان مي‌برد عفت خانم در كنارش غرق خواب شيرين است از لحاف خارج مي‌شد و به اتاق فاطمه مي‌رفت. معلوم نيست تاريكي چه خاصيت عجيبي دارد كه اگر در شب مادر فولادزره را هم به آغوش انسان بياندازند همچو حور بهشتي لذت مي‌بخشد! مثل اينكه تاريكي چاشني لذيذ و سكرآوري در خود نهفته دارد و اكبرآقا به دنبال اين لذت پرگناه شبانه مثل گربه دزد، بي‌صدا و محتاط از كنار همسر خارج شده به سراغ شكار خانگي مي‌رفت.

عفت خانم يك نيمه شب بيدار شد و شوهرش را در كنار خود نيافت و بلافاصله فهمين آقا به دنبال شكرخوري شبانه به اتاق فاطمه پناه برده است. با اينكه از شيطنت‌هاي آقا كم و بيش خبر داشت ولي از اين خيانت آشكار از فشار خشم و غضب و غيرت و حسد خون در عروقش به جوش آمد. چند بار تصميم گرفت همان نيمه شب بر سر عاشق و معشوق گناهكار تاخته و رسوايشان كند ولي خودداري كرد و در حاليكه ملافه لحاف را مي‌جويد نقشه مضحك و عجيبي كشيد و البته ملتفت هستيد وقتي زني خشمگين و سليطه در رختخواب آن هم در نيمه شب تصميمي گرفت و نقشه‌اي كشيد از آن نقشه‌هاست كه كمتر «قاسم كوري» از آب درمي‌آمد!

شب بعد عفت خانم خود را به كسالت زد و بلافاصله بعد از شام به آشپزخانه رفته و فاطمه را خانه خواهرش فرستاد و كاملا مواظب بود كه آقا از غيبت او مطلع نشود و بعد به بهانه كسالت در يكي از اتاقها به تنهايي خوابيد.

ساعتي بعد هنگامي كه چراغ اتاق اكبرآقا خاموش شد عفت خانم به عجله و بي‌صدا از اتاق خود خارج شده و به اتاق فاطمه رفت و در رختخواب جگري رنگ و وصله‌خورده او دراز كشيد.

نيم ساعت بعد صداي پاي خفيفي به گوشش رسيد و در باز شد. شبحي بين دو لنگه در ظاهر گشت و بلافاصله صداي ملايم مردي گفت: فاطي جون...! و عفت كه در لحاف خدمتكار خفته بود و قلبش به شدت مي‌طپيد صداي شوهرش را شناخت و به آهستگي پاسخ داد: جوني... جون...! و اكبر آقا كه با زيرشلواري بنددار حتي در تاريكي هم هيكلش مضحك و خنده‌آور بود با يك خيز كه به جفتك شبيه‌تر بود خود را در آغوش فاطمه قلابي انداخت و او را در آغوش كشيد. فاطي جون... فاطي جون... جون جوني...

آقا راس راسي مرا دوست دارين؟...

آره فرشته عزيزم... آره جوني...

مرا بيشتر دوست دارين يا عفت خانم را؟

عفت...؟ الهي عفت قربون تو بشه... مرده شور شكل عنترش را... آه چرا مرا خفه مي‌كني عزيز جون...؟

پس عفت خانم را هيچ دوست نداري؟

ميخام سر به تنش نباشه... آخ چرا اينطوري وشگون مي‌گيري...؟ آه...!

عفت خانم ديگر طاقت نياورده و دستش را دراز كرد و كليد برق بالاي سرش را پايين زد و اتاق مثل روز روشن شد. بدبخت اكبرآقا وقتي زنش را در لحاف فاطمه يافت زبانش بند آمد.

تو... تو... تو...؟!

و عفت كه با موهاي ژوليده و قيافه برافروخته همچون نماينده عزرائيل جلوه مي‌كرد با زهرخندي گفت: آره عزيز جون... من... آره من...

ب... ب... ب... ببخش.

اينجا اومدي چه كني پير كفتار؟

(شرق...)

(با التماس) نزن... قربونت برم...

شرق... شرق...

غلط كردم عزيز جون... غلط

پدرسوخته من عنترم...؟ هان...؟

شرق...

بابا غلط كردم... نزن...

من قربون فاطمه برم هان...؟ درق...

بابا مردم... رحم كن...

فاطي جون كو...؟ شرق... شرق...

بابا توبه كردم... توبه...

ترق... شرق... و اكبر فلك زده كه در زير دست و پاي عفت كاملا كلافه شده بود براي فرار از مخمصه از جا برخاست ولي از شدت عجله سرش محكم به چارچوب اتاق خورد و بيهوش شده و افتاد...

الان مدتي از ماجراي آن شب‌ها مي‌گذرد و اكبرآقا كه از شكرخوري شبانه توبه كرده است، شبها مثل بچه آدم در كنار زنش كپه مرگ مي‌گذارد...!!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 18:30  توسط علی  | 

سلام بابا !!!


صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره
- سلام . کیه؟
- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
- نمیشه!
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!
...
سکوت
...
- بابایی ما که عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا!
...
...
چند دقیقه بعد
...
- بابا جون گفتم.
- خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره 9999999 نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم!!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 18:26  توسط علی  |